تلخ و شيرين
آيلينم دختركم تمام خوشحاليه من اينه كه تو هم يكروز مادر ميشي و هر روز توي دلت ميگي واقعا چقدر مامانم زحمت كشيده براي بزرگ كردنم و همين كه تو قدر زحماتم رو بدوني به من دلگرمي ميده. طبق معمول كم خواب و خسته اما بيدار(!)اومدم تا لرات بنويسم... ديشب بسيار بد خوابيدي آيلين. به جرات ميتونم بگم كه ١٥ دقيقه يكبار بيدار شدي و اصلا نذاشتي بخوابم(البته خب مسلما بدون خواب نموندم و خوابيدم اما مدتهاست در حسرت يه خواب راحتم...) ظهر رفتيم خونه مامان جون و بابا جونت و شما طبق معمول از ديدن عمه شيوا سر از پا نشناختي و بسيار خوشحالي كردي! عصري برگشتيم خونه و شما خوابيدي اما همسايه ي بي ملاحظه ي بالا سريمون انقدر سرو...
نویسنده :
شهناز
10:32


