آغاز پروسه ي از پوشك گيري
دختركم!
اين روزها روزهاي خوبي نيستن و چقدر خوشحالم كه شما هنوز انقدر كوچيكي و دنيات رنگي و قشنگه كه خيلي چيزها رو نميفهمي.
متاسفانه ديروز پسر يكي از بستگانمون كه ١٧ سالش بيشتر نبود از بين ما رفت و من نه به خاطر اون پسر بلكه بخاطر پدر و مادرش كه تنها فرزندشون رو از دست دادن خيلي گريه كردم و شما هي دستمال مياوردي و به گريه م اعتراض ميكردي.
خدا رحمتش كنه واقعا درد بزرگيه.
و اما شما!
بازم بيكار شدم گير دادم به پوشك شما و از اينكار بسيار خوشحالم و فقط ميتونم بگم ممنون دختركم،راضيم ازت.
خيلي باهام همكاري كردي البته قصدم اين نيست كه يهو از پوشك بگيرمت عزيزم البته اگه به همكاريت انقدر خوب ادامه بدي شايد اينكار رو هم كردم.
از ديروز كه شروع كردم جيشت رو ميگي
الان پوشك بودي ولي گفتي جيش و بردمت و جيش كردي
صبح هم تا ظهر باز بودي و جيشت رو گفتي و اصلا كثيف نكردي خودت رو
فقط...
دستشويي بزرگت رو نميگي!
و تو توالت هم نميكني اين كار رو
مثلا امروز تا پوشكت كردم كار بزرگت رو كردي!!!
در هر صورت من كه عجله ندارم
عزيزم هر وقت دوست داشتي بگوووو
بايد يه شورت آموزشي هم براتون بگيرم.
حرف زدنت پيشرفت خوبي داشته
تقريبا هرچي بگم تكرار ميكني به شكلي،اما من هنوز راضي نيستم!!!!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


آغاز پروسه ي از پوشك گيري
